خرید بک لینک
درسته که کانون گرم خانواده هست...درسته که صبح شات اسپرسو رو میخورم و با ذوق شروع میکنم درس خوندن...درسته که افق های آینده نسبتا روشنه...درسته که علیرضا انقدر دوست عزیزیه...درسته که شبا چاه عمیق سمت چپ قفسه ی سینه م تهش پر از آب شیرینه و قابل شربه...درسته که دیگه مسئله ای وجود نداره که وقتی بهش فکر کنم قلبم یه جور درد مانندی بشه و نفس کشیدن سخت...درسته که بعد این همه سال الان یکم بهتر میتونم با تنهایی کنار میام...درسته که زندگی کلا یکم آروم تر شده و دیگه خبری ازون هیجانات خیابونی نیست...درسته که توی قفسه بالای صد جلد کتاب هست که شبای میتونم برم ورقشون بزنم و تو دنیاهاشون چند دقیقه غرق بشم...درسته که با اینکه باران و مریم و نفیسه دوستای خوبین که حرف زدن باهاشون حس تنهاییو کمتر میکنه...درسته که لیسانس تقریبا تموم شده و یه قدم به رویای دکتر مصطفوی شدن [:))))] نزدیک میشم...ولی همه ی اینا دلیل نمیشه که بعضی وقتا مخصوصا شبا یاد چشمای درشتت نیفتم...همه ی اینا دلیل نمیشه گاهی دلم برای شبه جمله ی "بغل کردنت" تنگ نشه...هیچکودوم ازینا نمیتونن دلیل بشن که دلم لک بزنه ذهنمو برات باز کنم و تو مقتدرانه توی راهروهای ناخودآگاهم قدم بزنی...هیچ کودوم ازینا دلیل نمیشه که بعضی وقتا وبلاگتو باز نکنم و هی به مخاطب ناشناس دلنوشته هات حسودی نکنم...آخه یادت که هست صرفا به تو که میرسید آدم حسودی میشدم.

برچسب: همه ی اینا دست دست,دانلود آهنگ همه ی اینا یعنی,همه چیز درباره ی اینا, نویسنده: پارسا عباسی تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 9:15

صفحه بندی