نامه ی دلتنگانه ی تقریبا خصوصی که رمزشو میدونی. - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 21:03
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
کسخلم در رفت از شدت ترجمه ی کریتیک کانت :))) - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
ز کسخلم بگریزم ز ترس نی زملولی
طهران تهران/اسم شاعرو نمیدونم - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
تهران من از تو هیچ نمی خواهم،جز تکه پاره های گریبانمنوستـالژیای  مـرگ  مکرر  را  تزریق  کـن  دوباره  پریشانمتهران دلت همیشه غبارآلود، رویای سنگ خیز تو وهم آلودپهلوی پهنه های  تو خون آلود،  پس یا بمیر  یا که بمیرانممن زخمی از توام تو چرا زخمی؟ابرو شکسته خسته پر از اخمیای پایتخت بخت  چه سرسختی؟!  انکا...
من پسر لوووووس مامانم :))) - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
بابا که با مامان شوخی میکنه گرمای کانون خانواده میزنه بالا حس میکنم تا چند سال دیگه هم میشه مجردی سر کرد خلاء عاطفی خونه که باشم کمتر حس میشه.
سعدی پدرسگ - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
میگه که:هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده امجز بر دو روی یار موافق که در هم استمخصوصا اگه یکی از اون یار های گرامی معشوقم بوده باشه.
همه ی اینا درست،ولی...آخه به تو که میرسید آدم حسودی میشدم. - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
درسته که کانون گرم خانواده هست...درسته که صبح شات اسپرسو رو میخورم و با ذوق شروع میکنم درس خوندن...درسته که افق های آینده نسبتا روشنه...درسته که علیرضا انقدر دوست عزیزیه...درسته که شبا چاه عمیق سمت چپ قفسه ی سینه م تهش پر از آب شیرینه و قابل شربه...درسته که دیگه مسئله ای وجود نداره که وقتی بهش فکر ک...
وقتی بی خوابی اذیت میکنه و فردا صبح زود حتمن باید بیدار شی - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
بدون تکون دادن عضلات گردن با گردوندن کره ی چشم بالا رو نگاه کنید...البته نه جوری که به چشم فشار بیاد...همین که کره ی چشم سمت بالا باشه کافیه.حالا چشماتونو ببندین...تمرکزتونو بیارین روی ضربان قلب...چند تا نفس عمیق آروم بکشین تا حس کنین ضربان قلب یکم آرومتر شده...همینطور که با چشمای بسته سمت بالا رو ن...
تاریخ تحلیلی صدر اسلام - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:15
ساعت بیست دقیقه مانده به چهار بامداد.وی حتی در خواب هم نمیدید که مطالعه تاریخ اسلام تا این حد بتواند باعث وجد شود...به نظرم زندگی محمد در حد یه فانتزی/داستان/فیلم/رمان بلکه یه چیزی فرا تر از همه اینا ارزش داره که مخاطبش قرار بگیری...ترغیب شدم قرآن رو یه دور از اول تا آخر بخونم...دفه قبلی که این تصمی...
بدون عنوان - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 23:34
امام حسین جان سلام<br> امیدوارم توی بهشت برزخی حالت خوب باشه و از روزی هایی که نزد بروردگارمون برخورداری لذت کافی رو ببری...<br>هرچند میدونم اونا خیلی برات مهم نیست و همین که اونجایی خودش اصل قضیه س.<br>بگذریم...بذار خیلی از موضوع اصلی نامه دور نشم چون اون هیچجوره قصد نداره از من دور شه...دلم میخواس...
فاضل میکشی مرا - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 23:34
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت<br> خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت<br>شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن<br>نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت<br>مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود<br>تماشای شکاری را که از دست تو خوهد رفت<br>به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار<br>به حلق آوی...
S.johnson - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 7:54
He who makes a beast of himself gets rid of the pain of being a man
پنج سال گذشت...جریان سیال ذهن که نه...سیل ذهنی - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 7:54
زمان میگذره...شرایط تغییر میکنه...آدما عوض میشن...من و تو و اون... از بعضیا دور میشیم و به بعضیا نزدیک میشیم...تنها کاری که میشه کرد پذیرفتنه...یا لبخند به لب میپذریری و جریان رود تورو با خودش میبره یا دست و پا میزنی و به اینور و اونور میخوری خسته تر و خسته تر میشی...نهایتا جریان خیییییلی قوی تر از ...
enghade khabom mie das bezani abom mie - تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 5:16
اینکه هر دفه شب به خودم قول میدادم کلاس هشت صبح فردا رو حتتتتمن برم بعد هفت صبح پا میشدم میگفتم کوووون لقش بذا بخوابم کلی رو اعتماد به نفسم تاثیر منفی گذاشته بود...هی فکر میکردم خاک بر سرم که حتی اراده م تو سحرخیزی هم به بابام نرفته...ولی این چند روزی که ساعت شیش پا میشم میرم دنبال یه لقمه نون حلال ...
بازم بهزاد عزیزم که پرچمش بااااااااالاس - تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 5:16
تو رفتی ... ! و من که آخر قصه شکست ...برگشتم و دیدم :نه کسی بود ! نه هست ! ... ***من وارث یک تراژدی بودم که از اول قصه قهرمانش مرده ست ...
کابوس های مسلسل وار - تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 5:14
اسم حالت جدید شبانه اش را کابوس های مسلسل وار گذاشته بود...کابوس اول...فریادی که ته گلو خفه میشود...پریدن از خواب...کابوس دوم...عرق سرد...سریع و پر صدا نفس نفس زدن...کابوس سوم...لرزش خفیف دست و پا...کابوس بعدی...افت شدید فشار...احساس ضعف...توی تاریکی دنبال خوراکی هم اتاقی هایش میگردد...هم اتاقی بیدا...

برچسب‌های مرتبط

همه ی اینا دست دست | دانلود آهنگ همه ی اینا یعنی | همه چیز درباره ی اینا | بدون عنوان | بدون عنوان مدحت صالح | بدون عنوان احمد يونس | s johnson | s johnson tennis | s johnson atp |