اسم حالت جدید شبانه اش را کابوس های مسلسل وار گذاشته بود...
کابوس اول...فریادی که ته گلو خفه میشود...پریدن از خواب...کابوس دوم...عرق سرد...سریع و پر صدا نفس نفس زدن...کابوس سوم...لرزش خفیف دست و پا...
کابوس بعدی...افت شدید فشار...احساس ضعف...
توی تاریکی دنبال خوراکی هم اتاقی هایش میگردد...
هم اتاقی بیدار میشود و میگوید دوباره مث جن زده ها بیدار شدی نصفه شبی دنبال چی میگردی؟؟؟
-ببخشید فشارم افتاده بخواب
وبلاگ "او" را دوباره چک میکند
خبری از پست جدید نیست...
آخرین ساعت آنلاینش را چک میکند یکی دوتا جمله ی عاشقانه را توی سرش مرور میکند...
هیشششششش...بخواب...
قبلن از کابوس فقط حس بدش رو میگرفتم...حتی تا یکی دو ساعت بعد اعصابمو بهم میریخت...الان اما وقتی بیدار میشم میبینم همه ش کابوس بوده شدیدا احساس امنیت میکنم...
برچسب:
نویسنده: پارسا عباسی